روزهای اخر...
بله فک کنم دیگه وقت نتم تموم شده یعنی اینکه باید از این دنیای
مجازی خداحافظی کنم.
این روزها دارم بدترین شرایط زندگیم رو میگذرونم.
بیکار.الاف.معتادم که دارم میشم.
خدا نکنه .توبه توبه توبه
این شبا شبایه قدره
دلم میخواد هر کی میاد اینا رو میخونه برام دعا کنه.
دعا کنه که زندگیم رو بتونم از نو بسازم و دوباره رویه پاهایه خودم وایسم
و بتونم این شیطان درونم رو از خودم دور کنم.
من بنده خدا هستم.خدا من رو افریده و تا زمانی که زنده هستم
و نفس میکشم از دستوراتش عمل میکنم و او را پرستش میکنم
ال عف ال عف ال عف
دیگه شاید نیام.برا همه چی از همه اونایی که همه چیم رو درک کردن ممنونم.
از همه حلالیت میخوام.
دیگه داره حالم از این اهنگ وبم به هم میخوره
از این همه بستمه خسته شدم.اگر حوصله داشتم یه اهنگ دیگه میزارم
امسال دیگه یادم رفته بود که ماه رمظونی هم وجود داره
بعد از گذشت ۱۵ روز حالا دارم از ماه رمظون یاد میکنم.
نمیدونم.دیگه این ماه هم برام مثل بچگیام لذت نداره.
اون وقتا وقتی ماه رمظظان شروع میشد یه حال و هوایه دیگه داشتم
اما دیگه اینطور نیست.نمیدونم شاید برایه من اینطوره
امسال که مامانم پاش شیکسته بود و نمیتونست ناهار درست کنه
وای به حال اینکه دیگه روزه میگرفتم .از گشنگی میمردم.
البته تا الان ۲روز رو روزه گرفتم.اگر خدا بخواد فردا هم میگیرم
به خودم میگم من که گشنگی میکشم پس بزار حد اقل روزه بگیرم یه ثوابی هم
کرده باشم![]()
خدایا طاعات و عبادات ما را مورد قبول واقع بفرما:امین![]()
خدایا ما را از شر اینان حفظ بفرما:امیییییییییییییییییییییییین![]()
![]()
خدایا انان که فکر میکنند به درجه پیغمبری و امامت ناعل شده اند
به راست هدایت بفرما.اگر به راه راست هدایت نشدند
خودت دیگه میدونی چیکار کنی .
عامین
ما رو هم رو سفید بگردان:عامین![]()
امشب میتونم یه خواب راحت بکنم.
اخه از زیره یه بار سنگین که احساس میکردم داره شونه هام رو خورد میکنه رها
شدم.
اره.... اینجا هم باز به بزرگی خدا پی بردم.
به بزرگی خدایی که شاید هیچ وقت ی
ه تشکر درست و حسابی ازش نکردم.
نمیدونم اگر این اتفاق برام افتاده بود چی پیش می یومد.
بلاخره منتظر میمونم ببینم اونی که باید بهش برسم کی خودشو نشون میده.
خدایا خودت میدونی این دنیا برام خیلی اهمیت نداره .
اما یه کاری کن که وقتی میخواستم بیام پیشت سرم پایین نباشه
ممنونم
همینطور نشسته بودم داشتم چیز مینوشتم
یهو این شعر رو دیدم اومده رویه کاغذم
میخوام ثبتش کنم برا خودم .
میخواین کپی کنین بکنین اما با ذکر منبع
بگیرم پندو کنم شکر خدا را
در این دنیا نمونده دل خدایا
کنم زاری به روز خود که این دل
شده اواره و تنها خدایا
به خود گفتم کی هستم من خدایا
شدم تنهاترین تنها تو دنیا
تو رفتی و به خود گفتم تموم شد
تموم زندگی بر من حروم شد
کنم با خود کمی فکر گذشته
چرا کردی مرا انقد کلافه
اخه ای دل چرا عاشق شدی تو
شدم تنها و بیکس ......سرنوشته
دگر با خود بگویم از ته دل
نشم عاشق که عشقم یک خیاله
منو پس نزنید
صدام کنید
تنهام...
دستی می خوام برای یاری
تکیه گاهی برای غصه هام
مرهمی برای زخمهام
با شماهایم،اااااااااااای ادمهاااااااااا. صدام رو می شنوین؟
با شماهایم .ای رهگذران سر در گریبان فرو رفته.
ای قلبای غبار گرفته
من از سرزمینی پر از ظلمت و تاریکی ام.
چطور بگم از وسعت تنهایی ام.
کاش می تونستم بگم...
من غریبم... بی کسم... گم کرده راهم...
کسی راه روشنایی بلد نیست؟
چطور می تونم تو این آسمون آلوده نفس بکشم؟
هوا می خوام برای زندگی...
برای نفس کشیدن...
برای دوباره متولد شدن...
این هوا قلبم رو می فشره
روزنه ای ندارم برای عبور...
خدایا دستم را بگیر...
دستم را بگیر...
دستم را بگیر...
مترسک ناز می کند
کلاغ ها فریاد می زنند
و من سکوت می کنم....
این مزرعه ی زندگی من است
خشک و بی نشان.

خدایا شکرت
خدایا شکرت
خدایا شکرت
اما خدا دلم گرفته.همه بهم میگن ناشکری میکنی.
خدا تو یه راهی بزار جلو پام.
من تو رو دوست دارم اما از این دنیات بدم میاد
یعنی اینیم که گفتم ناشکریه خدا؟
پس چی بگم حرف دلم رو میزنم مگه دوست داشتن تو وشکرت کافی نیست
مگه اومدم پیشت و دارم درد دلام رو بهت میگم عب داره.؟
مگه دوست داشتن یه دختری که تا حالا ندیدمش جرمه.
اخه خدا .چرا وقتی این دل رو بهم دادی بهش نگفتی عاشق نشو.
چرا بهش نگفتی حق نداری عاشق هیچکی بشی جز خودم.
ای خدا اگر دلم گرفته اگر از دست این دنیات میناله اگر از این حکومت ادمات راضی
نیست.اگر تحمل نداره ببینه که دینت رو سپر کردن و به نفع خودشون استفاده میکنن
اگر نمیتونه ادمایی رو ببینه که تو زندان اسلام غیر واقعیت حبس شدن و حرفاش رو
تو خودش نگه میداره به بزرگی خودت ببخش.
کاش بزرگ نمیشدم و دیدم به این دنیا بازتر نمیشد
کاش کوچک مونده بودم و تو همون رویاهایه کوچکیم غوطه ور بودم
میدونم این حرفا فایده نداره اما یه ذره ارومم میکنه
باز هم شکرت خدا به خاطر تمام خوبیهات
من حلزون وار زندگي ميكنم خسته از اميدهاي واهي .
خسته از دوست داشتنيهاي كذايي
خسته از دل بستن به كساني كه از خون و تبار من نيستند.
من خسته ام از اين كه كرم شب تاب را فانوس دريايي بدانم.
من تشنه ام تشنه اب فرات.یا اب کوثر.اب زمزمم باشه خوبه.
اصلا اگر اب معدنی هم باشه بسته.
فقط یه چیزی که تشنگیم رو برطرف کنه.
این چیزهایی رو که میبینید اون پایین نوشته شده من ننوشتم.
اینها نوشته های دختری به نام پرستو هست که تو وبش در مورد من نوشته.
دلم خوش بود که تو این دنیای مجازی. ادما همدیگه رو فراموش نمیکنند.![]()
اینجا هم دیگه جایی برا موندن نیست .
زندگی سخت شده ........اهنگای رضا صادقی مد شده....
معلوم میشه چی داری میگی یهو شعر میگی .........
چی بگم والا خول شدم....
دیگه مخم کشش نداره ...
اخه چقدر ادم میتونه این زندگی نکبتبار رو تحمل کنه.
ای خدا با تو هستما !!!!!!!!!!!!!اره با تو ؟.........................
.بهم میگی دیگه باید چیکار کنم .دیگه حرفام رو با کی بزنم..
اون موقه ها یادت می یاد که با تو حرف میزدم....
تو رو تو دلم داشتم.....
هیچ وقت فراموشت نمیکردم ....
اره از اون وقتا خیلی میگزره ......
میدونم با اینکه دیگه فراموشت کرده بودم.اما تو هوام رو داشتی.
بدون اینکه بفهمم اینا همش رحمت توست. نمیدونستم که تو چقدر کریم و مهربونی.
ممنونم ازت به خاطر این همه هواا
اما هنوز فکر نکن که من به خودم این زندگی رو سخت گرفتم ...
من که خودم نخواستم پا به این دنیا بزارمو این دنیای مزخرف رو تحمل کنم.
اره میدونم تو خودت این دنیار و ساختی .ادماش رو ساختی اینهمه نعمت
دادی.میدونم چقدر قدرت داری .
اما من چه تقصیری داشتم که باید تو این دنیا زندگی میکردم؟
از من پرسیدی که میخوام تو این دنیا باشم یا نه.
من این دنیات رو نمیخوام خدااااااااااااااااااااا
اگر تو میگی من نباید فراموشت کنم و همیشه به یادت باشم
منم از تو انطظار دارم که اگر منو اوردی به این دنیا ارزوهام رو براورده کنی...
اره مگه من چمه منم ادمم منم ارزو دارم
من یه پسرم که دلش خیلی چیزا میخواد.
ماشین...خونه....پول...یه زندگی راحت...
میدونم که اینا رو بهم ندادی اما من همینا هم نمیخوام..![]()
بهم یه دل خوش هم میدادی کافی بود.![]()
بهم یه لبخند که از ته دل باشه رو میدادی کافی بود![]()
دنیا رو برام جوری میساختی که بتونم بهش لبخند بزنم هم کافی بود....
من چیز زیادی نمیخواستم.
دنیا....در حسرت پایان تو اواره ترینم
...
..
.
اخ میگن. هرچی لنگه واسه پایه درد
چمدونم همین ضرب المثلا که میگن.
حالا شده حکایت من و مامان و داداش
شیکست..............................
رفتیم بیمارستان گفت بدجور شیکسته![]()
یه جور شیکسته که باید عمل شه![]()
همسایمون دکتره براش گچ گرفت گفت ..........وغیره
اخ بمیرم چقدر درد کشید.
پاش بد جور ضربه خورد.خیلی تصادف بدی بود
پای مامانم رو میگم حالا هی بگو کی..........
بازم شکر خدا
الحمد و لل لاه
وگرنه والا به حضرت عباس...
یه چیزی تو دلمه اما نمیتونم بگم.
فقط میخواستم بگم این حرفه که تو دلمه نتونستم بگم.
نمیدونم چیکار کنم .
ای خدا امروز روز مرد بوده یه کاری کن اونایی که ارزوشون دستیافتنی هست.
به ارزوشون برسن.![]()
وای حوصلم سر رفته نمیدونم چیکار کنم .
تصمیم گرفتم از امروز که روز مرد بوده شاد باشم.
مگه ادم چقدر عمر میکنه .
یه ذره هم میخوام فکر اون دنیا باشم
میترسم وقتی رفتم اون دنیا جوابی برایه سوالایی که از من میپرسن نداشته باشم
البته من خودم خیلی سوال دارم که بپرسما.
یهو میبینی نکیر و منکر کم اوردن![]()
وقتی هم داشتم از رو پل سراط رد میشدم
یه تف از اون بالا میندازم پایین ببینم چقدره ارتفاش![]()
ای حال میده .داری رو پل سراط رد میشی
یه باد تند بیاد هی این پل تکون بخوره
کف پاتم ببره.
خب میگن تیزه .![]()
نمیخواستم به این زودیا اپ کنم.
اما یه مساله پیش اومد که باید حتمی بگم.
من دیگه به هیچ دختری نظر نمیدم یعنی برا مطالبشون دیگه نمیرم نظر بدم
کسایی رو هم که میان اینجا و فک میکنن من این حرفام دروغه
میتونن باور نکنن از این وبلاگ رد بشن و برن
اینجا وبلاگ منه وبلاگه دلمه
من برا کسی نمینویسم برا خودم مینویسم
از حالا همه بدونن اینجا حریم شخصی خودم .دلم .ارزوهام .و
غم و غصه هامه.
برام هم مهم نیست که کسی برام نظر بده یا نه.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
امشب که از در حیاتمون اومدم داخل دیدم مامانم و ابجیم نشتن رو تخت
مامانم تا اومدم داخل اشکاش رو پاک کرد
هر چی گفتم چی شده گفت چیز مهمی نیست
بعد از چن دیقه که نشستم فهمیدم به خاطر من بوده
ابجیم در اومد گفت کاشکی پول نداده بودم دوباره اینترنت وصل شی
گفتم چرا![]()
گفت نگاه به خودت انداختی.میبینی خودت رو
نگاه کن دوباره دپرس شدی![]()
فک میکنن من که تو خودمم به خاطره نت هست
اما نمیفهمن که این دنیا داره ما رو ....
بیخیال بگذریم .
امروز که نضرام رو داشتم میخوندم یه دختره بود میگفت
ترامادول بنداز بالا راحت میشی.![]()
بعضیا نمیفهمن که دست به چه کارایی که نزدم.
اما درست نمیشه این زندگی.
فقط تا زمانی که نعشه ای خوبه اما دوباره همون اش و همون کاسه.
اصلا بگو تو چه به ترامادول
گاییدمت ای دنیا
بابا جیگر همه خونه پس کی تموم میشی
من به درک به بقیه رحم کن
التماست میکنم![]()
حالم ازت به هم میخوره![]()
فحشای بد......![]()
خب اعصابمو خورد کرده چرا فحش ندم
عوضی![]()
امروز فهمیدم چقد سخته که یه دوست داشته باشی که پایه همه چیزت وایسه
تنهات نزاره.به همین راحتی ازت بی خیال نشه.درکت کنه.
امروز فهمیدم که تنهایه تنهام
از روزهایه بقیه عمرم تنهاتر.
فهمیدم که هیچ کی جز خودت نمیتونه تنهاییت رو پر کنه.
دلخور نیستم اخه میدونم رسم زمونه همینه
رسم زمونه اینه که به یه نفر وابسته بشی و اون تنهات بزاره
اشتب نکنین دختر نیست
اره دختر نیست پسرا هم میتونن همدیگه رو تنها بزارن.
نمیدونم چرا بعضیا فک میکنن من به خدا ایمان ندارم.
منم خدا رو دوست دارم .چرا فک میکنین غمهام و نا امیدیهام به خاطر اینه که ایمان ندارم
یا خدا رو دوست ندارم.
استغفرالاه.
معنیش میشه:از سقف برو بالا
شوخی کردم.
من تنها چیزی که تو این دنیا برام بیشتر اهمیت داره قیامت هست.
اما به خودمم میگم چرا این فرصت رو باید من داشته باشم.
فرصت زندگی کردن رو میگم.
میشد بدیش به یه نفر دیگه من این فرصت رو نمیخواستم.
تو کی باشی که بخوای یا نخوای.
خدا بهم گفته ها.
من با خدام حرف میزنم این چیزایی رو که میگم این نیست که خدا رو دوست ندارم.
اینا درد دلایی هست که با خدا میکنم.
درسته که همش اه و نالست اما میدونم خدا خودش میدونه که از ته دل دوسش دارم.
اینم میدونم که اونم منو دوست داره.
ها جون خودت
امید بده به خودت
بدبخت اون دنیا چوب تو......
...
..
.
من یه مردم اما نمیدمنم از کدوماش
مردی که نمیدونه چی بگه.
چی میخواد.
به هر وبلاگی میرم میبینم همه مثل من درد دارن
اما درداشون رو که میخونم میبینم درد واقعی نیست.
نمیدونم شاید درد خودمم درد واقعی نباشه
اما میترسم
از روزگارم از تموم شدن عمرم از این دنیا از اون دنیا از همه چی
دلم میخواد دنیا تموم شه اما از اخرش میترسم
از حرفام فکرام عقیده هام از همه چی میترسم
بعضی وقتا به خودم میگم شاید
تنها راهم یه شریک زندگی یه اما باز میترسم
نمیدونم از چی نمیترسم؟
نمیشه.
نه.خب نمیشه دیگه به کی بگم .
حالا هی اصرار بکنین.
...
..
.
کوچک بودیم. تازه داشتیم دنیای دیگری را آرام کشف میکردیم.
لذتِ بودن، همراه بودن با جنس دیگر را میچشیدیم. اما یک جای
کار اشکال داشت انگار. هر کداممان که از قراری بر می گشت،
یک جوری میشد. میرفت توی خودش. دلش گریه میخواست. ![]()
لذتی بود توام با دلهره که فقط میخواستی بگذرد.
اول ها فکر می کردیم به خاطر عذاب وجدان است. به خاطر اینکه
همیشه گفته اند نباید ببینی و بچشی و ببوسی . اما بعد تر
فهمیدیم قضیه عمیق تر است. هیچ ربطی به اعتقاد و مذهب و
عرف و این ها هم ندارد.
نفهمیدیم...من فهمیدم.حالا یکی از آن کوچک ها، کوچولوی ٢
ساله دارد. یکی دیگر ازدواج کرده... یکی هم شده پزشک خانواده.
حالا من فهمیده ام که این حال، شاید برای این است که آخرش،
بعد از آن همه تقلا ، بعد از آن همه حس خوب، یکهو به یک خالی
میرسی. یکهو میفهمی همهی فشار بازو هایت ،همه ی توان لب
هایت، همه ی مهربانی ِ صدایت،کافی نبوده است. نتوانسته اند کاری
بکنند. نتوانسته اند «یکی» ات بکنند با یکی که دوستش داری.
آخرش میفهمی که تنهایی.
روزایه اول میخواستم بی خیالش بشم.
روزایه بعد همینطور
بهش رسیدم.
زیاد دوسش نداشتم.
رفت.
حالا فهمیدم چقدر دوسش داشتم.
...
..
.
امروز روز مادره
مادر جون روزت مبارک![]()
میتونم بگم هر چی دارم و ندارم از مادرمه
به خاطره راهنمایی هاش.
خب امروز یه تصمیم گرفتم
میخوام بی خیال بشم
اما نمیشه .باز فکر می یاد سراغت
باز میبینی هر چی تلاش میکنی به جاییی نمیرسی
دارم به این نتیجه میرسم که فکر کردن فایده نداره
باید خودتو بزنی به بیخیالی و زندگی تخمیت رو ادامه بدی
تا زمانی که پیر بشی و بمیری
...
..
.
ما اتفاقی هستیم که افتاده ایم
چاره ای نیست
جز ماندن و ....
...
..
.
بعد از مدتها امشب باز اومدم.
اما مثل همیشه نمیدونم از چی بنویسم
از بدبختیاتو غم غصه هات بنویسی. که میگن هی بابا چته
چی کم داری . ناشکری نکن.
حالا بابا هر چی میخوای بوگو نا شکری چی؟
پدرمون داره در می یاد![]()
هیچکی نیست صدامون رو بشنوه.
خودشون رو میزنن به کوچه علی چپ![]()
چی بگم والا.
تازه این روزا یه ذره حالمون بهتر شده
برا سلامتی اقامون ............
بیخیال
...
..
.
نمیدونم چی بنویسم.
این روزا جز خودم رو خوردن کاری ندارم.
فک کنم دارم ترک میکنم.
خدا کنه بتونم.
شاید مشکل از یه جایه دیگه باشه.
نه عمو همش از خودته.
من میگم. کسی باورش نمیشه.
فقط دوس داری بیای اینجا و همش چرت و پرت بگی.
البته تقصیری نداری اخه اینجا شده برام یه عادت.
الان نمیدونم چیکار کنم حتی هیشکی نیست که باهات بحرفه.
روزایه سختیه.
خدا کمک کنه.
همش فکر فردام .
مدارکم.
صلاحیتم.
خدا کنه گیر ندن.
خب مجبورم دیگه.
این کار را رو نکنم چیکار کنم .
حالا فکر یه کار جدیدم اگر بشه.
حتی همون پولداراشم مینالن.
خدا کنه زودی این دنیا تموم شه.![]()
نا امید.
...
..
.
به افکارو عقايدم وقتي توهين ميشه ميخام بميرم.![]()
و نبينم چه بلايي داره سرم مياد.![]()
وقتي ارزش آدما اينقدر راحت از بين ميره ميخام بميرم.![]()
وقتي از اوني که انتظار نداري. بشنوي
که تا حالا چه گند کاريايي کرده ميخام بميرم
وقتي وحید خيلي راحت با خنده هاي بي موردش
به نيشه حرفام ميخنده ميخام بميرم.![]()
وقتي احساس تلخ تنهايي ميکنم ميخام بميرم.
وقتي بودن يا ننبودنمو توي يه جمع حس نمی کنم ميخام بميرم.![]()
وقتي دوستمو توي منجلاب بدبختي ميبينمو نميتونم
هيچچچ کاري براش بکنم ميخام بميرم.
وقتي خودمو حقيرتر از بقيه ميبينم ميخام بميرم.
تففففففففففففففففففففففففففف به اين روزگار حيواني
تلخيه اين روزگار نامرد...
اين روزگار پوچ تموم آرزوهامو به تباهي کشوند.
...
..
.
هه هه
امروز که ۱۳ بود نشتیم تو خونه
چی بگم والا
هیچی الان به مخم نمیاد نمیدونم چی بنویسم
فقط روز ۴شنبه ای رفتیم شکار یه خرگوشی زدیم او سرش نا پیدا
اخرشم خوردیمش
خوردن تموم تفریح تموم
رفتیم خونه
بای.
...
..
.
وقتی میام به وبلاگم و اولین نوشته هام رو میبینم. که نوشتم.
این وبلاگ متعلق به کسیه که اصلا دوست نداره تو این دنیا زندگی کنه.
یه جورایی باز نا امید میشم از این دنیا و ادماش
وقتی که صبح از خواب بلند میشم و میبینم
دوباره باید این زندگی رو ادامه بدم
حالت تهوع بهم دست میده![]()
امسال رفتیم تویه ساله ۹۰
انگار که نود ساله شدم![]()
هیچ احساس جوانی نمیکنم![]()
شاید بشه به دروغ برایه دیگران گفت و خندید
اما چه بگویم از این دل غمگین و افسرده
برایه همه دعا میکنم ![]()
که برایم دعا کنند![]()
هه هه هه هه![]()
خودمم از این حرفم خندم گرفت ![]()
خب بگو مگه هر کی بیکاره که بشینه برا تو دعا کنه
تو چقدر ساده ای![]()
...
..
.
هر چه سنم بالا تر می رود بیش تر یاد می گیرم از خودم حرف نزنم ...
بیش تر گوش کنم ...![]()
بگذارم تلخی ها رسوب کند تا سر فرصتی که لحظه لحظه ی زندگی است
طعم شان را مزه کنم ...
اما پیش می آید جایی آدمی را می بینم
یا وارد وبلاگی می شوم و درد عمیق نویسنده اش
حتی از پشت کلمات حس می کنم...
آن وقت دلم می خواهد حرفی برایش بزنم
چیزی بگویم ...
هر چه باشد...
اما نمی شود ...
حرف هایم خیلی وقت است که تمام شده...
حالااین سکوت چاره ی بی چارگی است ...
نمیدونم چرا امشب این حرفا رو دارم میزنم.
یه حسی بهم میگه تو هم مثله بقیه ادمایی اما نمیتونم قبول کنم
همه ادما مثل من از این زندگی رنج نمیبرن
یعنی یه طوری باهاش کنار میان.
اما من نمیتونم اینطور فکر کنم
...
..
.
سال جدید ۹۰ بادا بادا مبارک بادا ![]()
گذشت ۱سال بزرگتر شدیم یا پیر تر یا به مرگ نزدیکتر.
برا من که خیلی فرق نداشت
اما احساس میکنم گنده تر شدم![]()
حد اقل ۱۰ روز مونده بود به سال جدید یه کاسبی خوب کردیم.
حالا پرایدم رو میتونم بکنم زانتیا![]()
اما یه چیزم تو سال ۸۹ به دلم موند.
البته خیلی چیزا .
بیخیال...
...
..
.
| Design By : Night Melody |


